شعر گرگ درون | فریدون مشیری
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
خانه » فرهنگ و هنر » شعر » شعر گرگ درون | فریدون مشیری
شعر گرگ درون | فریدون مشیری

شعر گرگ درون | فریدون مشیری

گرگ درون

شاعر معاصر ایرانی به نام فریدون مشیری در ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ چشم به دنیا گشود و در ۳ آبان ۱۳۷۹ چشم از دنیا بست.

شعر فریدون مشیری

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر
هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک
هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند
هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست
در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر
اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند
این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند
گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

منبع : کوچولو

شعر گرگ درون | فریدون مشیری
5.00/55
امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز سئو و بهینه سازی سایت توسط شرکت آریا گسترXML Sitemap / rss / sitemap.xml / HTML Site Map